Every night
آهنگ تایتانیک و ترجمه اش را به سفارش یکی از دوستانم در این جا می گذارم
Every night in my dreams
I see you, I feel you,
That is how I know you go on
Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart
And my heart will go on and on
Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we're one
Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life we'll always go on
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart
And my heart will go on and on
You're here, there's nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on
هر شب در رؤیاهایم تو را می بینم و حست می کنم
اینگونه می دانم پایدارهستی
در فراسوی فاصلهء میان ما
تو آمده ای تا نشان دهی که پایدار خواهی بود
نزدیک یا دور، هر جا که باشی
ایمان دارم که این قلب پایدار است
یک بار دیگراین دریچه را بگشا
خواهی دید که در قلبم هستی،
و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند
لطافت عشق تنها یک بار می تواند مارا لمس کند
و تا همیشه ادامه یابد
و این عشق هرگز تا لحظهء مرگمان رهایمان نخواهد کرد
عشق لحظه ای معنا یافت که من به تو عشق ورزیدم
زمانی ناب،همان لحظه ای که با همهء وجودم نگهش داشتم
و با این عشق است که زندگی من همواره پایدار خواهد ماند
نزدیک یا دور، هر جا که باشی
یقین دارم که این قلب پایدار است
یک بار دیگراین دریچه را بگشا
خواهی دید که در قلبم هستی،
و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند
تو اینجایی و با حضورت در کنارم، از هیچ چیز نخواهم ترسید
و می دانم که این قلب پایدار خواهد بود
تا همیشه، این راه را ادامه خواهیم داد
تا در قلب من هستی، در امان خواهی بود
و قلبم با حضورت همواره پابرجاست
بستهگان و کسانم «سوراب» صدایم میکند. معلمانم سهراب خان میگوید مرا. داکتران در خانه خالی سر نسخهی شان« ارجمند سهراب جان» می نویسند. دوستانم سروش گفته مخاطب قرارم میدهند و اما خودم؛ بستهگی دارد. اگر در جای غیر از کلاس درس و مطب داکتر و اوتاق نشیمن خانهی مان خودم را معرفی کنم. گوشهایم آوزی را می شنود که میگوید: سهراب سروشغیبی هستم. اما در این جا خودم را این گونه برای تان معرفی میکنم